چرا باید بازاریابی را یاد بگیریم؟

چرا باید بازاریابی را یاد بگیریم؟

برخلاف دید عموم مردم، محصولات خود به خود فروخته نمی شوند. به طور کلی، نظریه ی " فقط بساز، خودش فروش میره" کارساز نخواهد بود. بازاریابی خوب به مشتریان می فهماند که کدام محصول به کارشان می آید و از این رو می توانند کالای مورد نظرشان را پیدا کنند، تصمیمات بهتری بگیرند و ارزش آن را بفهمند. بازاریابی، تبادلات سودمند را در بین هردوی فروشنده و خریدار تسهیل میکند. به علاوه، بازاریابی اجتماعی خوب به مردم اطلاع رسانی می کند و کمک می کند تا بتوانند تصمیمات بهتری برای خودشان و دیگران بگیرند.

 بازاریابی فراتر از موارد ذکر شده است، با این حال درک نقش آن در کسب و کار،ساده است. بازاریابی نقش انکارناپذیری بر جامعه نیز دارد.

 

بازاریابی باعث ارزش بخشی می شود

 بازاریابی نه تنها باعث ارزش دهی به مشتریان می شود، بلکه برای آن برند نیز ارزش آفرینی می کند، زیرا که مشتری مدار است و سودرسانی بالایی دارد. بنابراین وقتی ما در مورد ارزش صحبت میکنیم، بازاریابی هم برای مشتری هم برای کمپانی ارزش خواهد داشت. فرانکلین روزولت، رئیس جمهور سابق آمریکا، در این باره گفته است: " اگر دوباره زندگی ام را شروع می کردم، تمایل داشتم که به سمت دنیای تبلیغات بروم و این را از هرچیزی بیشتر ترجیح میدادم." تبلیغات به تنهایی برای ارزش دهی کافی نمی باشد، بازاریابی کار را با اطمینان دادن از این که چه چیزی ارزش دارد، تمام میکند.

 

بازاریابی برای جامعه سودمند است

این کار می تواند به طور کلی با بهبود سطح زندگی مردم و از دو طریق انجام شود. راه اول: آسان کردن تبادلات! در اقتصاد، توانایی مبادله کردن، زندگی مردم را بهتر می کند. به علاوه، به دلیل آن که بازاریابی بهتر به معنای شرکت های موفق تر خواهد بود، در این راستا مشاغلی به وجود آمدند. این باعث تولید ثروت برای مردم می شود و در نتیجه آنها توانایی خرید خواهند داشت، در برگشت این کار باعث خلق شغل های بیشتر می شود.

راه دوم به طریقه ی عملکرد بازاریابی در امر ارزش دهی بر میگردد، اما با مفهوم گسترده تر. در هنگامی که تمام بازاریابان را در کنار همدیگر جمع می کنید و آن ها تلاش می کنند تا پیشنهادات خود را با ارزش بیشتری به مصرف کنندگان ارائه دهند، مصرف کنندگان می توانند تصمیمات آگاهانه تری درباره ی انتخابات گسترده شان داشته باشند. از جنبه ی اقتصادی، انتخاب های بیشتر و مصرف کنندگان باهوش تر، نشانگر کیفیت بالاتر زندگی خواهد بود.

 

جامعه

درآمد قابل توجهی با استفاده از آن می توانید به دست آورید

گاهی اوقات بازاریابی، پرهزینه ترین مورد در رابطه با تولید یک محصول خواهد بود. در کسب و کار نوشیدنی های غیرالکلی، هزینه ی مربوط به بازاریابی در حدود 1/3 آن خواهد بود، دقیقا به همان اندازه که برای ترکیبات درون نوشیدنی صرف میشود. در بسته بندی و خرده فروشی، مخارج مربوط به بازاریابی یک شیشه نوشیدنی برای مشتریان، بیشترین قسمت هزینه ی محصول خواهد بود.

 

بازاریابی فرصت هایی برای پیشرفت افراد در حرفه شان بوجود می آورد

بازاریابی به عنوان رابطی بین تولید کننده و مصرف کننده شناخته می شود. از طرفی دیگر، به معنای عملکردی در یک سازمان است که باعث جمع شدن تمامی مشاغل در کنار یکدیگر میشود. مسئولیت پذیر بودن هم برای درآمدزایی کمپانی و هم در به دست آوردن رضایت مصرف کننده، بازاریابی را به حرفه ای بزرگتر تبدیل میکند. به علاوه، از آنجا که بازاریابی میتواند بخش هزینه بر یک کسب و کار باشد و وجود آن برای موفقیت ضروری است، کمپانی ها همیشه به دنبال بازاریابان موفق هستند. طیف وسیعی از مشاغل مربوط به بازاریابی وجود دارد. این جایگاه ها تنها بخش کوچکی از فرصت ها و موقعیت های موجود در امر بازاریابی است: 

 

تحقیق در بازاریابی: پرسنل این قسمت، وظیفه ی مطالعه درمورد بازار و مشتریان را دارند تا بفهمند از چه استراتژی و تاکتیکی باید در این امر بهره بگیرند.

تحقیقات بازار

 

بازارپردازی: بازارپردازان مسئول استراتژی هایی هستند که عمده فروشان باید برای فروش محصولات به خرده فروشان به کار ببرند.مانند Target و Walmart.

 

فروش: فروشندگان با مشتریان برخورد میکنند، نیازهایشان را معین میکنند، پیشنهاداتشان را ارائه میکنند و از رضایت مشتری اطمینان حاصل میکنند. بخش های فروش میتوانند شامل تیم های حمایت کننده ی فروش نیز بشوند. این تیم ها وظیفه ی تولید کردن پیشنهادات را برعهده دارند.

 

تبلیغات: چه یک آژانس تبلیغاتی باشد و چه درون شرکتی، برخی از پرسنل بازاریابی برروی کار تبلیغات فعالیت میکنند. تبلیغات تلویزیونی و آگهی های چاپی تنها بخشی از تبلیغات هستند. بسیاری از افراد هستند که در امر تبلیغات فعالیت میکنند و تمام زمانشان را برای خلق تبلیغات برروی رسانه های الکترونیکی مانند وب سایت ها و تبلیغات پاپ-آپ شان، پادکست ها و مانند اینها صرف میکنند.

 

توسعه ی محصول: افراد این بخش مسئول تشخیص و ایجاد ویژگی های مطابق با نیازهای مصرف کنندگان هستند. آنها اغلب با مهندسان یا سایر پرسنلهای تکنیکی کار میکنند تا از خلق ارزش ها اطمینان داشته باشند.

 

بازاریابی مستقیم:افراد حرفه ای در بخش رسانه های دیجیتال، تبلیغات را با بازاریابی مستقیم و سایر بخش های بازاریابی ترکیب میکنند تا بتوانند به طور مستقیم از طریق رسانه های اجتماعی، اینترنت و موبایل، با مشتریان ارتباط برقرار کنند. آنها برای تشخیص این که مشتری پیام را گرفته است یا خیر فعالیت میکنند وهمینطور افراد حرفه ای IT برای خلق ظاهر و احساس درست از دنیای دیجیتال.

بازاریابی مستقیم

 

بازاریابی رویدادی: برخی از پرسنل بازاریابی،رویدادهای مخصوصی را برنامه ریزی میکنند و مکالمات رو دررو را با حضور مشتریان کنونی در مجالسی خاص، سازماندهی میکنند.

 

بازاریابی بدون سود: بازاریابان بدون سود اغلب کارهایی را که در این لیست اشاره کردیم انجام نمیدهند و معمولا بودجه ی کمتری دارند.اما کار آنها همیشه پر اهمیت است زیرا آنها تلاش میکنند تا رفتارها را تغییر بدهند بدون اینکه محصولی برای فروش داشته باشند. ایجاد یک حرفه در بازاریابی میتواند از چندین طریق باشد. تعداد زیادی از مدیران عامل کنونی، افرادی هستند که پیش زمینه ای از بازاریابی دارا هستند. برخی از مدیران افسانه ای مانند Ross Petrot و Mary Kay Ash استارت اولیه شان را در بازاریابی زده اند. اخیرا، مدیرانی مثل Mark Hurd ،رئیس شرکت اوراکل و Jeffrey Immelt از شرکت GE ، نشان داده اند که چگونه حرفه های مربوط به بازاریابی میتوانند یک سازمان را به قله های موفقیت برسانند.

 

انتقادهای وارد بر بازاریابی

بازاریابی بدون انتقاد نیست. ما قبلا اشاره کردیم که یک دلیل برای مطالعه ی بازاریابی ، هزینه بر بودن آن است، و صاحبان مشاغل برای سرمایه گذاری درست، باید نسبت مخارج به سود را در نظر بگیرند. با وجود این هزینه، چرا برخی از بازاریابی انتقاد میکنند. چون اگر این پول صرف تحقیقات و توسعه ی محصولات جدید بشود، شاید مصرف کنندگان رضایت بیشتری داشته باشند.یا، برخی از منتقدان بر این باورند که قیمت ها میتواند پایین تر بیاید. با این حال، مجریان بازاریابی همیشه به دنبال راه هایی کم هزینه تر اما با همان کارایی هستند، و از روی غرض برای بازاریابی پول هدر نمیدهند.

یک انتقاد دیگر از بازاریابی این است که ،در بین مشتریان باعث ایجاد نیاز برای خدمات و محصولاتی میشود که زیاد مورد نیاز نیستند. برای مثال، در بازاریابی مُد خواسته هایی برای شلوار جین های خیلی گران بوجود می آید ،در حالی که شلوار جین های ارزانتر میتوانند همان کار را انجام دهند. فراتر از آن، مصرف کنندگان ممکن است هزینه های زیادی را برای این نیازهای غیر ضروری متحمل بشوند که عواقب منفی در پی خواهد داشت. اگر بازاریابان به پیام هایشان دقت داشته باشند، یک مخاطب محصولی را خریداری میکند که عامه ی مردم از آن استفاده میکنند و مورد نیاز او است.در این صورت از عواقب منفی یاد شده، جلوگیری خواهد شد.